تبليغاتX
<< مثل کوه >>

`

فروغ

عشق به کـوه ، سـفر و عکاسی!
قله هائی که افتخار داشتم روشون پا بزارم:

دماوند 5671 (جبهه غربی)
دماوند (جبهه جنوبی)
سبلان 4811
آزادکوه 4400
سیالان 4176
خشچال 4150
کهار 4050
ناز 4108
توچال 3965
الوند 3580
بلقیس 3300
درفک 2700
info@daghgibi.ir

» بهمن 1388
» دی 1388
» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» قره داغ
» رفتار من عاديـست
» الونــد
» درختـها
» دره خراسانلو - روستای علی آباد - روستای پیله ورین - روستای مغول آباد
» طارم به ماسوله
» دلتنگی
» دماوند _ جبهه جنوبی
» دماوند _ جبهه غربی
» آزاد کوه ، شاهزاده گردن کج

قره داغ پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388

اول از همه عذرخواهي ميكنم از همه دوستان خوبم بابت اين تاخيرهاي طولاني در پست مطالب و قول ميدم كه ديگه تكرار نشه!

صبح روز جمعه 25/10/88 به قصد صعود قله قره داغ(كوه سياه) به سمت روستاي باغدره حركت كرديم. هوا به شدت سرد بود و سوز برف غير قابل تحمل بود. ولي با همه سختي كه اين مسير داره و وضعيت هوا همه گروه موفق به صعود شديم.

مسابقه پخت نيمرو!

جايزه اول به نيمروي من!

باغدره پشت هاشور درخت ها



رفتار من عاديـست سه شنبه بیست و نهم دی 1388

 

رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می‌بیند
از دور می‌گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!

اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم

حس می‌کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم

گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می‌خوانم
و قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم

این روزها گاهی
از روز و ماه و سال، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم

حس می‌کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می‌شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می‌پرستم

از جمله دیشب هم
دیگرتر از شب‌های بی‌رحمانه دیگر بود:
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جوراب‌هایم را اتو کردم
تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفش‌هایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم

رفتم تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه‌ها را
دنبال آن افسانه‌ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم

چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه‌هایم
بوی غریب و مبهمی می‌داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده‌ی نامه
بوی تمام یاس‌های آسمانی
احساس می‌شد

دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیب‌هایم را
از پاره‌های ابر پر کردم
جای شما خالی!
یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم

دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سال‌ها پیش
رنگ بنفش و ارغوانی را
از رنگ آبی دوست‌تر دارم

دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست

این روزها دیگر
تعداد موهای سفیدم را نمی‌دانم

گاهی برای یادبود لحظه‌ای کوچک
یک روز کامل جشن می‌گیرم
گاهی
صد بار در یک روز می‌میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه‌های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می‌کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می‌کند

اما
غیر از همین حس‌ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است 

       قیصر امین پور


الونــد پنجشنبه پنجم آذر 1388

در طي اين سالهائي كه كوه ميرم هميشه وسوسه صعود الوند رو داشتم.ولي نميدونم چرا نميشد كه برم.بالاخره بعد از سه هفته برنامه ريزي و كنسلي هاي مكرر صبح جمعه ساعت 4.30 به سمت همدان حركت كرديم. با وجود خستگي و بيخوابي كه از شب قبل داشتم ولي به خاطر قطعي شدن برنامه پر از انرژي بودم.

به محض رسيدن به همدان با ديدن برف و سرماي هوا حسابي سورپريز شديم!

ساعت 8.30 صبح از گنجنامه  حركت كرديم ، ساعت 10.30 به محل دشت ميشان و بعد از استراحت كوتاهي به سمت قله حركت كرديم. بعد از دشت ميشان با وجود آفتاب ، كولاك شديد برف شروع شد كه باعث ميشد حركتمون به سختي انجام بگيره.



ولي خوشبختانه با وجود اعضاي جديدي در گروه و سرماي شديد،‌گروه 15 نفره ما در ساعت 1 ظهر به قله رسيد.

بطري هاي آب يخ زده و صورت هاي از برف سوخته هم جزو جاذبه هاي صعود بود .

فكر كنم اين من باشم!

ماجراي شاد اين برنامه برگذاري مراسم تولد  نيلوفر يكي از همنورداي عزيز گروه ما در كنار گنجنامه بود.



خلاقيت آقاي چراغي!

به قول آقاي شريفي از بعد از حجاري گنجنامه اين اولين مراسم تولدي بود كه در اين مكان برگذار ميشد!




درختـها سه شنبه نوزدهم آبان 1388





دره خراسانلو - روستای علی آباد - روستای پیله ورین - روستای مغول آباد دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388

این برنامه قرار بود پیمایش مسیر لوشان به پیله ورین باشه ولی به دلایلی تغییر کرد.

هرچند برنامه بسیار سنگین و طولانی بود ( طی بیش از ۴۰ کیلومتر) ولی زیبائی های مسیر و البته همراهی دوستان خوب همنوردم از سختی مسیر کم و بر لذت برنامه اضافه کرد.

جای همه دوستانی که قرار بود تو این برنامه  ما رو همراهی کنن ولی ما سعادت حضورشون رو نداشتیم خالی!

روستای علی آباد

تولد پیمانه عزیز

 


طارم به ماسوله یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

گزارش کردن این برنامه خیلی سخته چون کاملا تصویری بود!

صبح روز پنجشنبه ساعت 5 حرکت کردیم . مسیر حرکت از سمت منجیل به سمت آببر انتخاب شده بود. ساعت 10 صبح از روستای نوکیان مسیر پیاده آغاز شد.

متاسفانه در مسیر دره و جنگل چون مدام دستم بند بود نتونستم زیاد عکس بگیرم!

بیشتر مسیر از داخل دره ای به نام اندره که پر آب و سرسبز و پر از بوته های تمشک میگذره.حدودا تا ساعت 17/30 کوهپیمائی کردیم و شب رو در هتل بسیار مجهز!! و رو به دشتی زیبا سپری کردیم!(توضیحات بیشتر در رابطه با محل هتل و نحوه اقامت فقط بصورت خصوصی ارائه خواهد شد!)

دامنه های آلپ!

رئیس خیالات میفرمایند!

صبح ساعت 8 حرکت مجدد و بعد از 7 ساعت طی مسیری بسیار زیبا به شهر تاریخی ماسوله رسیدیم.

پایان سفر...

خیلی جالب بود که ما از زنجان حرکت کردیم، شب رو در اردبیل خوابیدیم و روز بعد در گیلان بودیم!!


دلتنگی سه شنبه سوم شهریور 1388

بخاطر تجربه ی  حس متفاوت و سختی که تو صعود جبهه جنوبی دماوند برام پیش اومد . چیزی بین خودم و خدا...


در گوشه ای از آسمان- ابری شبیه سایه من بود

ابری که شاید مثل من- آماده­ ی فریاد کردن بود

من رهسپار قله و او راهی دره- تلاقی مان

پای اجاقی که هنوزش آتشی از پیش بر تن بود

: خسته نباشی.[پاسخی پژواک سان از سنگ آمد]

این ابتدای آشنایی مان در آن تاریک روشن بود

بنشین! نشستم، گپ زدیم- اما نه از حرفی که باما بود

او نیز مثل من- زبانش در بیان درد الکن بود

او منتظر تا من بگویم- گفتنی های مگویم را

من منتظر تا او بگوید، وقت اما- وقت رفتن بود

گفتم که لب وا میکنم [با خویشتن گفتم] - ولی بغضی

با دستهایی آشنا، در من به کار قفل بستن بود

او خیره بر من، من به او خیره- اجاق نیمه جان دیگر

گرمایش از تن رفته و خاکسترش در حال مردن بود

گفتم: خدا حافظ.- کسی پاسخ نداد و آسمان یکسر

پوشیده از ابری شبیه آرزوهای سترون بود

تا قله یک نفس باقی نبود- اما غرور من

با چوبدست شرمگینی- در مسیر بازگشتن بود

**

چون ریگی از قله به قعر دره افتادم- هزاران بار

اما من آن مورم که همواره به دنبال رسیدن بود.

                                    (محمد علی بهمنی)

 


» مربای زردالو(وبلاگ دیگر)
» هيئت كوهنوردي استان زنجان
» نقشه جامع راه هاي كشور
» قلمرو كوه هاي ايران
» ایران را بگردیم
» RockRovers
» هوا ایران
» ابهر کوه
» گزگن!
» زن آزاد
» داغچيلر
» بيا تا برويم
» کوکوچکا
» دادا داغ(آیاز)
» گياهان داروئي
» سفر با دوچرخه
» فانــوس
» یشیل داغ(آذربایجان شرقی)
» گروه کوهنوردی البرز قم
» دايره المعارف كوه هاي ايران
» اطلاعات دقیقی از کوه های ایران
» سفر تا بینهایت(سفر به دور ایران)
» همیشه در سفر
» همسفـــر
» خانه آفتاب
مثل کوه
» مجمع کاربران سیستمهای باز
RSS 2.0
[marq=left][color=#FF00BF]نویسنده بلاگ: فروغ.ن[/color][/marq] Iranbloglist.com

Designed By DaGhGibi